باران دو دست خیس را همسایه ی ما می کند
امشب نگاه آسمان با سینه غوغا می کند
چشمان خیس پنجره مفهوم دیدن را چشید
دلتنگی ماه مرا باران تماشا می کند
گلدان خالی بود و من یک قاب عکس بی رمق
دیروز و امروز مرا بیهوده فردا می کند
تقویم خواب آلود من یک لحظه خوابش را شکست
شاید گمان کرده تو را در خانه پیدا می کند
اما نمی دانست تو پرواز را فهمیده ای
دیگر حضورت را فقط یک قصه معنا می کند
دیشب میان خواب هم در زیر باران دیدمت
شاید که امشب آسمان تعبیر رویا می کند
تو دیر سالی رفتی و تقدیر هم با ما نوشت
تنها نگاه کوچه را نام تو زیبا می کند
نظرات شما عزیزان:
مرضیه 
ساعت21:49---23 مهر 1390
شعر قشنگی بود. خیییییییییییییییییییییلی .نمیدونم چرا واسه مطالب به این زیبایی کسی نظر نذاشته جز این نظرات اسپم.چقدر ملت بی ذوقن.
|